کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 18 شهريور ماه ، 1389
 
مطالب تصادفی

مثل رود در ايران زيبا
[ مثل رود در ايران زيبا ]

·روستاي كندوان...

مطالب گذشته
يكشنبه، 20 تير ماه
· MORGAN
شنبه، 12 تير ماه
· بابل بليزري
· جانشین تو در این سینه خداوند نشد
سه شنبه، 8 تير ماه
· ]:[
يكشنبه، 6 تير ماه
· سفر ماسوله و قلعه رودخان
جمعه، 28 خرداد ماه
· هديه پل...
چهارشنبه، 26 خرداد ماه
· از خوبی تو بود
يكشنبه، 23 خرداد ماه
· Pablo Neruda
شنبه، 22 خرداد ماه
· مسابقات چوگان
سه شنبه، 11 خرداد ماه
· هادي

مطالب قدیمی تر

آمار کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:53
جديدترين کاربر: h658

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 2
 بارديد ديروز : 12
 بازديد کلي : 89673
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 40
اعضا: 0
مجموع: 40

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 3
اعضا: 0
مجموع: 3

اعضاي آنلاين:

سه شرط لقمان
داستان کوتاه

 

 

 

 

 





لقمان
حكیم را كسی دعوت كرد , گفت :می آیم به سه شرط

گفتند:هر چه باشد به جان منت داریم.

گفت:با علم به این كه می دانم به حرفم گوش نمی دهید می آیم:

شرط اول:آن كه اذیتم نكنید !

شرط دوم:این كه مریضم نكنید!

شرط سوم:این كه محبوسم نكنید!


گفتند:چنین فكری از خیال هیچ نا
جوانمردی هم خطور نمی كند.

سر انجام رفت و مهمانی برگزار شد ه در اخر سرگفت:دیدیدكه هر سه شرط را عمل نكردید.

گفتند:چطور؟

گفت:اول كه آمدم گوشه متناسب با حال خود و مقام مجلس نشستم ولی شمامرتب جایم را عوض كردید و هر كس آمد خواست در محلی بنشیند ,اشخاص زیادی كه در مجلس بودند به ناچار از جا بلند شده مرتب جای خود را عوض می كردند و به همان ترتیب مرا هم تغییر مكان می دادند و بالاتر می نشاندند در حالی كه شرف المكان بالمكین است . بعد موقع ناهار خوردن به قدری با اصرار و ابرام به من خورانیدید كه حتما به جهاز هاضمه من تحمیل شده و بیمار خواهم شد.



و اما شرط سوم,موقعی كه خواستم به دنبال كار خود بروم ,نگذاشتید و گفتید :حالا زود است ! و چندین ساعت زندانی شما بودم در حالی كه خود شخص مهمان باید بداند كه زیاد نشستن ,خسته كننده است

 

ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 25 شهريور ماه ، 1388 توسط meysam  چاپ مطلب

 
نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : wus84ceg
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد داستان کوتاه
· سایر مطالب نوشته شده توسط meysam


پربازدیدترین مطلب در زمینه داستان کوتاه:
حکایت بهلول و آب انگور


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

 

javoni.ir

 


M....M



Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir