کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 18 شهريور ماه ، 1389
 
مطالب تصادفی

همین
[ همین ]

·بچه كه بودم...
·الله اكككبر...
·دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟
·بابل بليزري
·]:[
·Pablo Neruda
·هادي
·تيزر پيامهاي بازرگاني
·به سمت لمس عاطفه...

مطالب گذشته
يكشنبه، 20 تير ماه
· MORGAN
شنبه، 12 تير ماه
· بابل بليزري
· جانشین تو در این سینه خداوند نشد
سه شنبه، 8 تير ماه
· ]:[
يكشنبه، 6 تير ماه
· سفر ماسوله و قلعه رودخان
جمعه، 28 خرداد ماه
· هديه پل...
چهارشنبه، 26 خرداد ماه
· از خوبی تو بود
يكشنبه، 23 خرداد ماه
· Pablo Neruda
شنبه، 22 خرداد ماه
· مسابقات چوگان
سه شنبه، 11 خرداد ماه
· هادي

مطالب قدیمی تر

آمار کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:53
جديدترين کاربر: h658

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 24
 بارديد ديروز : 12
 بازديد کلي : 89695
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 40
اعضا: 0
مجموع: 40

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 6
اعضا: 0
مجموع: 6

اعضاي آنلاين:

میشه زیر سایه دلت نشست
شعر ... دل نوشته ...

 

 

 




حسرتِ رفتنِ با باد
منو دنبالت فرستاد
پا به پات سايه شدم من
يه ترانه تو يه فرياد

سفرم بی همسفر بود
پی ردپای خورشيد
با چشای بسته رفتم
کسی اسممو نپرسيد

توی جاده پا کشيدم
تا ته کوچه رسيدم
تو جلو می رفتی و من
دل سنگيتو نديدم

تو خودت خواستی که آسون
مثل يک اسم بری از ياد
اون همه رفتن و رفتن
شب و روزامو هدر داد

بقیه در ادامه مطلب




 

واسه اينكه خودتو رها كنی
منو تو قفس نشوندی، بی گناه
به همين ثانيه ها قسم يه روز
می گيره دامنتو اين همه آه

حتی يك لحظه نگفتی با خودت
كه ميشه موند و شكستنی نبود
كه شايد بهتره سر خم نكنی
جلوی اين همه قلبای حسود

خواستی ثابت بكنی به اين و اون
كه نبوده هيچ چی بين تو و من
چرا می ترسی حقيقتو بگی؟
بيخودی گذشته ها رو خط نزن

ديدی پشت پا زدن چه راحته؟
خيلی ساده ميشه رد شد از همه!
حق داری ساده ترين راهو بری
تويی كه شهامتت خيلی كمه

يه جايی تو زندگيت كم مياری
فكر نكن دنيا هميشه همينه
خدا جای حق نشسته، شك نكن
هر كسی بدی كنه بد می بينه

يه روزی تو هم می سوزی، می دونم
ميشی هم شعله ی خاكسترِ من
می دونم كه آخرش سرت مياد
هر چی اين روزا آوردی سر من



غصه بسه عزیزم حوصله کن
که داره تموم میشه سختی راه
فکر نکن روزای سبز عاشقی
گم میشن پشت یه دیوار سیاه

اگه دریا نباشه چشمه که هست
میشه زیر سایه دلت نشست
دستامون اگه تو دست هم باشن
شیشه عمر شبو میشه شکست

روزی که دل رو به دریا می زدیم
لحظه هامون پر بیقراری بود
فکر ‍پاییز و زمستون نبودیم
باغ آرزوهامون بهاری بود

ته این جاده سرد و بی عبور
خورشید روشن ما مننظره
نذار این تاریکیای کاغذی
گرمی عشقو از اینجا ببره

یه قدم مونده به آخر برسیم
یه نفس مونده که غصه سر بیاد
تکیه کن به من که تکیه گاهتم
تا که شب بمیره و سحر بیاد

ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 24 فروردين ماه ، 1388 توسط meysam  چاپ مطلب

 
با عرض پوزش : ارائه نظر و پیشنهاد در مورد این مطلب مقدور نیست .
لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد شعر ... دل نوشته ...
· سایر مطالب نوشته شده توسط meysam


پربازدیدترین مطلب در زمینه شعر ... دل نوشته ...:
از روي دلتنگي ...


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

 

javoni.ir

 


M....M



Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir