

حسرتِ رفتنِ با باد منو دنبالت فرستاد پا به پات سايه شدم من يه ترانه تو يه فرياد
سفرم بی همسفر بود پی ردپای خورشيد با چشای بسته رفتم کسی اسممو نپرسيد
توی جاده پا کشيدم تا ته کوچه رسيدم تو جلو می رفتی و من دل سنگيتو نديدم
تو خودت خواستی که آسون مثل يک اسم بری از ياد اون همه رفتن و رفتن شب و روزامو هدر داد
بقیه در ادامه مطلب
واسه اينكه خودتو رها كنی منو تو قفس نشوندی، بی گناه به همين ثانيه ها قسم يه روز می گيره دامنتو اين همه آه
حتی يك لحظه نگفتی با خودت كه ميشه موند و شكستنی نبود كه شايد بهتره سر خم نكنی جلوی اين همه قلبای حسود
خواستی ثابت بكنی به اين و اون كه نبوده هيچ چی بين تو و من چرا می ترسی حقيقتو بگی؟ بيخودی گذشته ها رو خط نزن
ديدی پشت پا زدن چه راحته؟ خيلی ساده ميشه رد شد از همه! حق داری ساده ترين راهو بری تويی كه شهامتت خيلی كمه
يه جايی تو زندگيت كم مياری فكر نكن دنيا هميشه همينه خدا جای حق نشسته، شك نكن هر كسی بدی كنه بد می بينه
يه روزی تو هم می سوزی، می دونم ميشی هم شعله ی خاكسترِ من می دونم كه آخرش سرت مياد هر چی اين روزا آوردی سر من

غصه بسه عزیزم حوصله کن که داره تموم میشه سختی راه فکر نکن روزای سبز عاشقی گم میشن پشت یه دیوار سیاه
اگه دریا نباشه چشمه که هست میشه زیر سایه دلت نشست دستامون اگه تو دست هم باشن شیشه عمر شبو میشه شکست
روزی که دل رو به دریا می زدیم لحظه هامون پر بیقراری بود فکر پاییز و زمستون نبودیم باغ آرزوهامون بهاری بود
ته این جاده سرد و بی عبور خورشید روشن ما مننظره نذار این تاریکیای کاغذی گرمی عشقو از اینجا ببره
یه قدم مونده به آخر برسیم یه نفس مونده که غصه سر بیاد تکیه کن به من که تکیه گاهتم تا که شب بمیره و سحر بیاد
|