
بی خوابی اومده سراغم داشتم می گشتم بین اون همه عکسی که تو هاردمه این عکسو دیدم
یاد قدیما افتادم... یه چند سالی جوونیام، یه شرکتی کار می کردم که خاطرات زیادی ازش دارم اسمش عوض شده فکر میکنم فکر کنم شرکت خانوادگی شده، تغییر نام داده! حالااااا
یه روز تابستون فکر میکنم ساعت طرفای 5 بود، بچه های آتش نشانی هوس آب بازی کرده بودند، یه فواره مصنوعی درست کردند، که خیلی باحال بود. نمیدونم الآن از این کارا میکنن یا نه! چه حالی میداد تو اون گرما بری زیرش، خیس خیس بشی...
منم که خراب عکاسی، دوربینمم بدون پایه، همیشه پایست، فرت فرت عکس گرفتم حالا این عکس یادگار او زمانه من با عکسام زنده ام، نمودنم عکسم زنده است یا نه...
میثم

|