کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 20 اسفند ماه ، 1388
 
منوی اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت
تبليغات

مطالب تصادفی

عکسهای دوربینم...
[ عکسهای دوربینم... ]

·قشم...
·مزنجاب - ابيانه (اسفند 1388)
·صنايع دستي - هديه اي خوب
·گالري هديه تهراني
·جشنواره خودروهاي كلاسيك
·پارك آبي آزادگان
·رينه - لاريجان - لاله هاي دامنه دماوند
·جنگل ابر
·ميدان وليعصر - خرداد 88

حرفهاي جالب ناك و سوزناك
همین

 

 

 


یکی از همکاران ایمیلی فرستاد که جملات جالب داشت
اگر نخوندید،حتمابخونید، شاید شما رو هم به فکر واداره

وای که چقدر بعضی هاش حرفای  دلمونه
چقدر آدمای تحصیل کرده با درک و فهم پایین زیاد شدن، بعضی وقتها چیزهایی ازشون میشنوی که حتی با منطق یک کشاورز در روستای دورافتاده سازگار نیست، البته اگر اونها رو انقدر دوپا میدونیم که منطق داشته باشند!

چقدر سعی میکنیم همه رندگیمونو بزرگ جلوه بدیم ولی روز به روز دلامون کوچکتر میشه
آدمهای قدبلند با فهم و وجدان کوتاه که افتخار به کوتوله نبودن می کنند!
قلبهایی که مثال کاروانسرا رو پیدا کرده
حب و بغض های کورکوانه
جهت گیری های بی منطق
نمی دونیم چه جوری خیلی نرم تفکرمون رو تغییر میدن

آدمهایی که تا دیروز پشت فلان شخص هر صحبتی میکردند و با بدوبیراه از طرفشون یاد میکردند، حالا پیشوند آیت الله از دهانشون نمی افته
و این روزها نمونه هاشو زیاد می شنوی و میبینی
این روزها که همه متخصص در همه امور هستند!

واقعا ما که انقدر به اصطلاح منتقد خوبی هستیم برای هر مسئله ای و خودمون رو منورالفکر یا روشنفکر میدونیم، چقدر روی خودمون کار کردیم؟
چقدر برای مملکتمون کار کردیم؟
در طول روز چقدر وقت مفید داریم؟

انقدر که دنبال آبرو بردن از همدیگه ایم، دنبال آبرو دادن به هم نیستیم
انقدر که در به اصطلاح در تیکه انداختن تبحر داریم، جسارت صریح صحبت کردن رو نداریم
انقدر ترسو شدیم که فرار از واقعیت کار هر روزمونه
وای که به بهانه متجدد بودن چه چیزایی رو از دست دادیم

داغ دلم تازه شد، چی بگم؟ که خودمم به نوعی گرفتارم...

و این قسمتش جالبه که : فضای بیرون خود را فتح کرده ایم، اما نه فضای درون را 

                                                                                      

 

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر

 

مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

 

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر

 

بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

 

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم

 

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

 

  ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

 

بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم

 

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم

 

فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

 

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

 

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

 

 

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

 

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

 

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده

 

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است

 

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد

 

زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد

 

زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است

 

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

 

عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم

 

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم.. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

0 امتياز سه شنبه، 23 تير ماه ، 1388 نظرات نظر دهيد! ادامه

جنگل ابر
عکسهای دوربینم...

 

 

 

 

گشتی جذاب، فوق العاده باحال در جنگل ابر

در 45 کیلومتری شاهرود، حدود 13000 هکتار جنگل بکر و زیبا، فاصله کم این جنگل با مناطق کوهستانی و خشک و سرد بیابانی اون رو به صورت یک جنگل منحصر به فرد در آورده، به گونه ای که مثل این جنگلی رو کمتر جایی از جهان میشه دید و پدیده ای نادر محسوب میشه

این سفر هم دردسرهای خودشو داشت و زیبایی های خودشو
از بارش تند باران نصف شب که باعث شد تمام چادرها خیش بشن و همه تو آب تا صبح سر کنن
(ولی مزه داشت، تجربه خوبی بود،مجبور شدیم صبح جلوی آفتاب وایسیم تا خشک شیم)

تا حدود 2 ساعت راه پر از سربالایی و سرپایینی رسیدن به آبشار شرشر که واقعا جالب و از همه مهمتر بکر بود
به دور از هرگونه زباله، دستکاری و ...

و اون ابرهایی که کم کم خودشونو به ما رسوندن و تازه دم دمای عصر بود که فهمیدیم جنگل ابر به چه پدیده ای میگن!

خلاصه جای تمام بچه های غایب خالی...

بقیه عکسها در ادامه مطلب...

0 امتياز شنبه، 20 تير ماه ، 1388 نظرات 2 نظر ادامه اين مطلب 197 بار بازديد شده

سخنراني انيشتن
داستان کوتاه

 

 

 


انیشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می کرد، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان،شنوندگان حضور داشت.

انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می کرد.
یک روز انیشتن در حالی که در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید:چه کسی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند،سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود.انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد.
او قبول کرد، اماکمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد.دانشجویان در پایان سخنرانی انیتشن جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.
در این حین راننده باهوش گفت “سوالات بقدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید”سپس انیشتن از میان حضار برخواست وبه راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی که باعث شگفتی حضار شد.

0 امتياز يكشنبه، 14 تير ماه ، 1388 نظرات نظر دهيد! ادامه

پشت كاميوني...
Javoni

 




 

آب رادياتور ماشين بخور محتاج نامردان نباش
آدم ديوانه را بنگي بس است خانه پرشيشه را سنگي بس است
اگر از عشقت نکنم گريه و زاري*****به جهنم که مرا دوست نداري
اگه الله کند ياري*****چه اف باشد چه سوسماري
اگر خواهي بميري بي بهانه*****بخور ماست وخيار وهندوانه
2A التماس
اي بلبل اگر نالي من با تو هم آوازم*****تو عشق گل داري،من عشق گل اندامي
اي روزگار*****با ما شدي ناسازگار
بپر بالا که گير نمياد
باغبان در را مبند من مرد گلچين نيستم*****من خودم گل دارم و محتاج يک گل نيستم
بحث30يا30 ممنوع
بخور و بخواب کارمه*****الله نگهدارمه
به مادرت رحم کن کوچولو
بهتر ازمن چه کسي
سر پاييني نوکرتم*****سر بالايي شرمندتم<<<ژيان
شب و روز رانندگي در جاده ها کار من است*****از خطر باکي ندارم جون خدا يار من است

شکر بترازوي وزارت برکش*****شو همره بلبل بلب هر مهوش
(اينو برعکس هم که بخوني همين ميشه)


عشق ميکروبي است که از راه چشم وارد ميشود و قلب را عاشق ميکند
قربان وجودي که وجودم ز وجودش بوجود آمده است
کوه از بالا نشيني رتبه اي پيدا نکرد*****جاده از افتادگي از کوه بالا ميرود
گاز دادن نشد مردي*****عشق آن است که بر گردي
گدايان بهر روزي طفل خود را کور ميخواهند*****طبيبان جملگي خلق را رنجور ميخواهند
تمام مرده شويان راضيند بر مردن مردم*****بنازم مطربان را که خلق را مسرور ميخواهند
 گلگيرم ولي گل نميگيرم
نوکرتم ننه
يه بار پريدي موتوري دو بارپريدي موتوري آخر مي افتي موتوري

جواب :به تو چه فزولي؟
تا جام اجل نکردم نوش*****هرگز نکنم تو را فراموش
تا سگ نشوي کوچه و بازار نگردي*****تا کوچه و بازار نگردي نشوي گرگ بيابان
تاکسي نارنجي*****از من نرنجي
تجربه نام مستعاري است که بر خطاهاي خود ميگذاريم
جرم به دنيا آمدن**شهرت =پشيمان**نشاني=بي نشان
جون من داداش*****يه خورده يواش
جهان باشد دبستان و همه مردم دبستاني*****چرا بايد شود طفلي ز روز امتحان غافل؟ 
داداش مرگ من يواش*****امان از دست گلگير ساز و نقاش
دختر ار بهر عفت ميکند چادر به سر*****نامه را از زير چادر ميدهد دست پسر
درخت مکر زن صد ريشه دارد*****فلک از دست زن انديشه دارد   
در طواف شمع ميگفت اين سخن پروانه اي*****سر پيچ سبقت نگير جانا مگر ديوانه اي
دلبرا دل به تو دادم که به من دل بدهي*****دل ندادم که به من ساندوچ و دلمه دهي
دلبري دارم چو مار عينکي*****خوشگل وزيبا ولي کم پولکي
دنبالم نيا آواره ميشي
.دنيا همه هيچ و اهل دنيا همه هيچ*****اي هيچ تر از هيچ تو بر هيچ مپيچ
دودوتا هفتا کي به کيه
حالا که خر تو خره ماهم پيرايدم(ژيان)
رخش بي قرار
رقيف بي کلک مادر
رنج گل بلبل کشيد و برگ گل را باد برد*****رنج دختر مادر کشيد و لذتش داماد برد
رود ميرود اما ريگذارش ميماند
زندگي بدون عشق مثل ساندوچ بدون نوشابه هست
زندگي بدون عشق مانند شلوار بدون کش هست
«zoor nazan farsi neveshtam»
ژيان عشقت مرا بيچاره بنمود*****ز شهر و خانه ام آواره بنمود

0 امتياز جمعه، 12 تير ماه ، 1388 نظرات نظر دهيد! ادامه

كلك مردانه !!!
داستان کوتاه

 

 


 

کلک مردانه...


شخصی نقل میکرد که وقتی به شیراز رفته بودم و در خانه پیرزنی جهت اقامت وارد شدم ، ناگاه در فضای خانه دختر صاحبخانه را دیدم و یکدل نه که صد دل عاشق او شدم . نزد پیرزن رفته و شرح حال خودم را گفتم

پیرزن گفت : این مطلب بسیار سهل و آسان است تو فقط تدارک عروسی را بگیر باقی کارها را من درست می کنم
پس مبلغی پول از من گرفته و بعد از ساعتی جمعی از زنان و مردان را به خانه آورد ، پس ملائی به نزد من امده و من او را وکیل نمودم
آنگاه صیغه عقد خوانده و دهان ها شیرین شد ، پس از ساعتی همه رفتند و من را که بیصبرانه منتظر ورود به حجله بودم را تنها گذاشتند
نگاهی به دور و برم کرده و جز پیرزن کسی را ندیدم ، از او پرسیدم : پس عروس من کجاست ؟ پیرزن گفت : من عروس تو هستم و برای تو عقد شده ام ! نگاهی به او کردم ، تنی دیدم چون چوب خشک ، نه دندان داشت و نه یک موی سرش سیاه بود . مسلمان نشنود کافر نبیند . دانستم که او مرا فریب داده است
بی درنگ بر خود مسلط شده و گفتم : الحمد الله که مقصود من انجام شد ، من تو را می خواستم و چون خجالت می کشیدم ، آن دخترک را بهانه کرده بودم
پس با خود فکری کردم که چگونه خود را از دست آن عفریته نجات دهم ، چون می دانستم اهالی آن شهر از مرده شو بسیار می ترسند و او را در جمع خود راه نمی دهند ، آنشب را صبح کرده و بیرون آمدم
کرباسی خریدم و بر سر بستم و سایر اسباب غسالی را فراهم آوردم و داخل خانه شدم عروس گفت : این چه اوضاعی است ؟
گفتم : من در شهر خود مرده شوئی بودم و شنیده بودم که مرده شوی این ولایت مرده است ، به این شهر آمدم تا به این شغل مشغول بشوم و لیکن چون دست تنها بودم تو را گرفتم تا من را در شستن زن های مرده کمک کنی
چون عروس این سخنان شنید ، نعره ای زده و بیهوش شد و همینکه بهوش آمد او را گفتم : زود باش این ادا اطوارها را دور بریز ، تو برای من بسیار خوش قدم نیز هستی ، پا شو که باید برویم چون چند مرده آورده اند که باید رفته و آنها را غسل دهیم ،من به اهالی شهرگفته ام زنها را تو و مردها را من غسل خواهیم دا د . عروس التماس و زاری کرده و گفت : از من دست بردار ، من مهر خود را به تو میبخشم و مبلغی هم به تو می دهم . من راضی نمی شدم تا آنکه به هزار معرکه من را راضی کرده ، ثروت قابل توجه ای را به من بخشید و او را طلاق گفتم


0 امتياز سه شنبه، 9 تير ماه ، 1388 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 78 بار بازديد شده

تابستوني
Javoni

 

 


 


تو این تایستون گرم
با خواندن این مجله شاید بتونین آبرو داری کنین و وقتی مهمون میاد منزلتون،
یک غذا یا یک دسر خوش طعم و در عین حال خوشگل درست کنین

دانلود کنین و حتما بخونین
موفق باشید


 
Download

0 امتياز شنبه، 6 تير ماه ، 1388 نظرات نظر دهيد! ادامه

 
تعداد اخبار: 92 (16 صفحه | قابل نمايش: 6)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 ]
آمار کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:48
جديدترين کاربر: SoNaZ

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 143
 بارديد ديروز : 197
 بازديد کلي : 52385
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 26
اعضا: 0
مجموع: 26

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 8
اعضا: 0
مجموع: 8

اعضاي آنلاين:

ورود به سایت
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .

مطالب گذشته
چهارشنبه، 6 آبان ماه
· پاييز 88
پنجشنبه، 26 شهريور ماه
· حکایت بهلول و آب انگور
چهارشنبه، 25 شهريور ماه
· سه شرط لقمان
· ببخش خدا
سه شنبه، 13 مرداد ماه
· روزهاي يكشنبه
چهارشنبه، 7 مرداد ماه
· دو بيتي - حسين
· جشنواره خودروهاي كلاسيك
يكشنبه، 4 مرداد ماه
· پارك آبي آزادگان
يكشنبه، 28 تير ماه
· بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین
شنبه، 27 تير ماه
· يك جمعه...

مطالب قدیمی تر

صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

 

javoni.ir

 


M....M



Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir