کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 20 اسفند ماه ، 1388
 
منوی اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت
تبليغات

مطالب تصادفی

داستان کوتاه
[ داستان کوتاه ]

·حکایت بهلول و آب انگور
·سه شرط لقمان
·روزهاي يكشنبه
·نقاشي لئوناردو داوينچي
·سخنراني انيشتن
·كلك مردانه !!!
·گربه
·فرق احمق با ديوانه...
·شوهر کامپیوتری

جشنواره خودروهاي كلاسيك
عکسهای دوربینم...

 

 

 

 

 

اینم عکسهای خودروهای قدیمی یا باکلاسش، کلاسیک در موزه نیاوران

چند روز هست عکسهاشو گرفتم، حال نداشتم بگذارم!

چندتاش خیلی باحال بود، داشتم فکر میکردم  بعضی از این ماشینهای قدیمی چقدر محکم ساخته شدند

واقعا اگر ماشینهای الآن با این تکنولوژی به محکمی این ماشینها ساخته بشن، چی میشه...

 

بقیه در ادامه توپولی...

0 امتياز چهارشنبه، 7 مرداد ماه ، 1388 نظرات 1 نظر ادامه اين مطلب 109 بار بازديد شده

پارك آبي آزادگان
عکسهای دوربینم...

 

 

 


 
پنجشنبه با یکی از بچه ها که مجوز عکاسی از روابط عمومی شهرداری گرفته بود رفتیم پارک آبی آزادگان

جایی پر از آب و استخرهای منتوع و سرسره های آبی برای چند ساعت لحظات خوش
از کوچک تا بزرگ کیف میکردن،خوب
دنیای آب بازی سن و سال هم نمیشناسه

خلاصه تو اون آفتاب داغ و دیدن آب بازی مردم، اونوقت ما با لباس داشتیم عکس میگرفتیم!
زور داشت انصافا
انقدر دلم میخواست منم یکی از اونا باشم...

خلاصه اینم عکسها...

بقیه عکسها در ادامه مطلب گوگولی !

0 امتياز يكشنبه، 4 مرداد ماه ، 1388 نظرات 1 نظر ادامه اين مطلب 166 بار بازديد شده

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین
Javoni

 

 

 

 

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین

 

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره


عاشق شدن

 

بعد از اینکه از مرخصی برگشتی ببینی هزار تا نامه داری


بقیه جملات در ادامه مطلب...

0 امتياز يكشنبه، 28 تير ماه ، 1388 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 79 بار بازديد شده

يك جمعه...
همین

 

 

 


این آدینه، جمعه غریبی بود

دلتنگی عجیبی داشتم، دلتنگی که بعضی آدمها پر مدعا به هیچ وجه نمی فهمند و آدم ترجیح میده تا آخر عمر هم نفهمند...
بی حوصله پای تلویزیون نشستم تا شاید سرم گرم شه و از فکر بیرون بیام

نمی دونم برنامه نقره شبکه یک رو دیدید یا نه
فوق العاده بود، چقدر زیبا خسرو شکیبایی رو به تصویر کشید، چقدر زیبا ازش یاد کرد
و پنجره ای رو به خاطره های اون باز کرد
با اون لحن جالبش
نمی دونم آلبوم "حجم سبز" یا "صدای پای آب" رو گوش دادید یا نه؟
چقدر زیبا و پراحساس شعرهای سهراب سپهری رو می خونه،شاید هم سهراب می دونسته یک روز شعرهاشو خسرو میخونه

برنامه نقره چه عاشقانه های قشنگی ازش نشون داد
سکانسهایی از دختران غریب
یا سریال خانه سبز، چه دیالوگ های پر معنایی و ...
به هر حال زیبا بود، ریبا بود
امیدوارم همیشه آدمها تو ذهنمون قشنگ بمونن

به هر حال جمعه من با برنامه نقره قشنگ شد نه کس دیگه ای...

                                                                                                                            

0 امتياز شنبه، 27 تير ماه ، 1388 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 82 بار بازديد شده

رينه - لاريجان - لاله هاي دامنه دماوند
عکسهای دوربینم...

 

 

 


گشتی در روستای رینه و لاریجان با آب گرم مشهورش که  در هر ثانیه هزار لیتر آبدهی داره با خواص درمانی زیاد

روستای رینه - لاریجان
آرامگاه امامزاده ابراهیم با گنبد هرمی که بالای اون گنبدی زده بودند
امامزاده عبدالله و حوض شفا و مرقد بی بی فاطمه و سقاخانه
و در آخر دامنه منتهی به قله دماوند - دشت لاله ها که کمی دیر رسیدیم و بیشتر لاله ها سوار بر باد، پرپر شده بودند.

در دامنه کوه هم بساط جوجه کباب برپا کردیم و با بچه ها ناهار خوردیم، روبروی قله زیبای دماوند.

سایر عکسها در ادامه مطلب...

0 امتياز جمعه، 26 تير ماه ، 1388 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 123 بار بازديد شده

نقاشي لئوناردو داوينچي
داستان کوتاه

 

 

 


لئوناردو داوينچي هنگام کشيدن تابلوي شام آخر دچار مشکل بزرگي شد: مي‌بايست نيکي را به شکل عيسي و بدي را به شکل يهودا، از ياران مسيح که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند، تصوير مي‌کرد. کار را نيمه‌تمام رها کرد تا مدل‌هاي آرمانيش را پيدا کند. روزي در يک مراسم همسرايي، تصوير کامل مسيح را در چهره يکي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نکرده بود.

کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار مي‌آورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده‌پوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.
گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است، به کليسا آوردند: دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه وخودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه‌برداري کرد. وقتي کارش تمام شد، گدا، که ديگر مستي کمي از سرش پريده بود، چشم‌هايش را باز کرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزه‌اي از شگفتي و اندوه گفت: من اين تابلو را قبلاً ديده‌ام. داوينچي با تعجب پرسيد: کي؟ سه سال قبل، پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که دريک گروه همسرايي آواز مي‌خواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي ازمن دعوت کرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم..

 (پائولو کوئيلو - برگرفته از کتاب شيطان و دوشيزه پريم)

0 امتياز چهارشنبه، 24 تير ماه ، 1388 نظرات نظر دهيد! ادامه

 
تعداد اخبار: 92 (16 صفحه | قابل نمايش: 6)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 ]
آمار کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:48
جديدترين کاربر: SoNaZ

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 72
 بارديد ديروز : 197
 بازديد کلي : 52314
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 26
اعضا: 0
مجموع: 26

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 6
اعضا: 0
مجموع: 6

اعضاي آنلاين:

ورود به سایت
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .

مطالب گذشته
چهارشنبه، 6 آبان ماه
· پاييز 88
پنجشنبه، 26 شهريور ماه
· حکایت بهلول و آب انگور
چهارشنبه، 25 شهريور ماه
· سه شرط لقمان
· ببخش خدا
سه شنبه، 13 مرداد ماه
· روزهاي يكشنبه
چهارشنبه، 7 مرداد ماه
· دو بيتي - حسين
· جشنواره خودروهاي كلاسيك
يكشنبه، 4 مرداد ماه
· پارك آبي آزادگان
يكشنبه، 28 تير ماه
· بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین
شنبه، 27 تير ماه
· يك جمعه...

مطالب قدیمی تر

صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

 

javoni.ir

 


M....M



Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir