کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 19 اسفند ماه ، 1388
 
منوی اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت
تبليغات

مطالب تصادفی

شعر از همه جا - همه نوع
[ شعر از همه جا - همه نوع ]

·دو بيتي - حسين
·دو بيتي - جليل صفربيگي
·بهتر غزل هم نيمه باشد
·نوش داروي طرح ژنريك
·دو بيتي...
·Every night and every day
·این دل پرخون ولش ...
·لحظه ای نبوده بی حضور تو ...
·بیاد غنچه ات بر لب، گلستانی به دل دارم...

 
Javoni: همین

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

به رنگ ارغوان...
همین

 

 

 

چهارشنبه بود كه بچه ها قرار گذاشته بودند باهم برن فيلم به رنگ ارغوان ببينند
ما رو هم بي نصيب نگذاشتند و به من هم اطلاع دادند و خلاصه همه با هم جلوي 30نما قرار گذاشتيم...

فيلم خوبي بود...
لوكيشنهاي خوب و موضوع غير تكراري و به عقيده من از همه مهمتر پايان خوب و با معني...
با اينكه كم كم موضوع اصلي به عشق برگشت، ولي عاشقانه هاي اين فيلم خيلي كم بود !

بعد از فيلم بعضي ها رفتند و بعضي ها هم كه ماندند همه با هم از فرط گرسنگي راهي يك رستوران حوالي چهارراه وليعصر شديم...

همه اينها رو گفتم تا براي اين عكس توضيح بدم !

همه چي از اونجايي شروع شد كه دنبال خودكار ميگشتيم تا سفارش هامون رو روي دستمال كاغذي بنويسيم

بهاره از اون كوله فوق العاده سنگينش يك چيزي بيرون آورد، كه پر بود از روان نويسهاي رنگارنگ
اونجا بود كه استعدادهاي نهفته بچه ها شكوفا شد... !

و اين دو نقشي كه رو دوتا دستمال كاغذي هست، حاصل اون استعدادهاست

گلها و اسامي حاصل هنر پريزاد
و كاركترها هم هنر احسان

به هر حال خاطره‌ اي شد برا خودش
دستمالها پيش من يادگاري موند...

                                                  

ميثم، بهاره، پريزاد، احسان، باهر، محمد
6 اسفند 1388

0 امتياز جمعه، 7 اسفند ماه ، 1388 نظرات 1 نظر ادامه اين مطلب 36 بار بازديد شده

سه نوع عكس - سه نوشته
همین

 

 

 

جمعه 22 آبان 1388

تغییر دنیای دیابت - در ورود اصلی پارک ملت (دوربین به دست، قدم زنان در خیابان ولیعصر)
کامیون یا اتوبوس دیابت اومده بود و بصورت رایگان قند خون مردم تهرانو مشخص میکرد

بعضی ها هم که تا حالا از قند خون چیزی نشنیده بودند، مشاقانه تو صف بودند تا قند خونشون اندازه گیری بشه...

جالب بود که وقتی اون خانم بهشون میزان قندشونو میگفت، نمی دونستند بالاست یا پایین!!!
به هر حال جالب بود

سایر عکسها و مطالب در ادامه مطلب

0 امتياز يكشنبه، 24 آبان ماه ، 1388 نظرات 1 نظر ادامه اين مطلب 110 بار بازديد شده

پاييز 88
همین

 

 

 

دیروز حوالی ساعت 16:30 بود که داشتیم تو پارک قیطریه قدم میزدیم

نم نم بارون و برگهایی پر از رنگ درخت ها، ولی خبری از خش خش برگها زیرپای عابران نبود

پارک خیلی خلوت بود و برگها هم نمناک، یک کارگر هم مشغول جمع کردن برگها بود، با اون دستگاه بادپراکنیش!
غافل ار اینکه باز هم برگها میریخت...

دوربین همرام نبود، این عکس هارو با موبایل گرفتم
بدک نشد، حداقل یک خاطره شد...

هفت تا عکس دیگه در ادامه مطلب...

 

1 امتياز چهارشنبه، 6 آبان ماه ، 1388 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 119 بار بازديد شده

ببخش خدا
همین

 


 

 

 

خیلی وقت بود حال نداشتم سری به سایتم بزنم و چیزی بنویسم
امروز بالاخره همت کردمو عیبشو برطرف کردم...
رمضان هم تموم شد
با همه قشنگیاش، سحرهاش، افطاراش، شبهای قدرش

نمی دونم بخشیدی مارو یا نه، ولی صبرت زیاده
لطفتم زیاده

خلاصه ما که اونقدر چیزی از این مهمونیه تو نصیبمون نمیشه ولی دستمونو بگیر
خدای این مهمونی

 

_____________________________________

میخوام بیشتر رو سایت کار کنم
اگه خدا بخواد فعال ترش کنم
البته اگر هم خودم دست از تنبلی بردارم
 
                                                             

1 امتياز چهارشنبه، 25 شهريور ماه ، 1388 نظرات 1 نظر ادامه اين مطلب 149 بار بازديد شده

يك جمعه...
همین

 

 

 


این آدینه، جمعه غریبی بود

دلتنگی عجیبی داشتم، دلتنگی که بعضی آدمها پر مدعا به هیچ وجه نمی فهمند و آدم ترجیح میده تا آخر عمر هم نفهمند...
بی حوصله پای تلویزیون نشستم تا شاید سرم گرم شه و از فکر بیرون بیام

نمی دونم برنامه نقره شبکه یک رو دیدید یا نه
فوق العاده بود، چقدر زیبا خسرو شکیبایی رو به تصویر کشید، چقدر زیبا ازش یاد کرد
و پنجره ای رو به خاطره های اون باز کرد
با اون لحن جالبش
نمی دونم آلبوم "حجم سبز" یا "صدای پای آب" رو گوش دادید یا نه؟
چقدر زیبا و پراحساس شعرهای سهراب سپهری رو می خونه،شاید هم سهراب می دونسته یک روز شعرهاشو خسرو میخونه

برنامه نقره چه عاشقانه های قشنگی ازش نشون داد
سکانسهایی از دختران غریب
یا سریال خانه سبز، چه دیالوگ های پر معنایی و ...
به هر حال زیبا بود، ریبا بود
امیدوارم همیشه آدمها تو ذهنمون قشنگ بمونن

به هر حال جمعه من با برنامه نقره قشنگ شد نه کس دیگه ای...

                                                                                                                            

0 امتياز شنبه، 27 تير ماه ، 1388 نظرات نظر دهيد! ادامه اين مطلب 82 بار بازديد شده

حرفهاي جالب ناك و سوزناك
همین

 

 

 


یکی از همکاران ایمیلی فرستاد که جملات جالب داشت
اگر نخوندید،حتمابخونید، شاید شما رو هم به فکر واداره

وای که چقدر بعضی هاش حرفای  دلمونه
چقدر آدمای تحصیل کرده با درک و فهم پایین زیاد شدن، بعضی وقتها چیزهایی ازشون میشنوی که حتی با منطق یک کشاورز در روستای دورافتاده سازگار نیست، البته اگر اونها رو انقدر دوپا میدونیم که منطق داشته باشند!

چقدر سعی میکنیم همه رندگیمونو بزرگ جلوه بدیم ولی روز به روز دلامون کوچکتر میشه
آدمهای قدبلند با فهم و وجدان کوتاه که افتخار به کوتوله نبودن می کنند!
قلبهایی که مثال کاروانسرا رو پیدا کرده
حب و بغض های کورکوانه
جهت گیری های بی منطق
نمی دونیم چه جوری خیلی نرم تفکرمون رو تغییر میدن

آدمهایی که تا دیروز پشت فلان شخص هر صحبتی میکردند و با بدوبیراه از طرفشون یاد میکردند، حالا پیشوند آیت الله از دهانشون نمی افته
و این روزها نمونه هاشو زیاد می شنوی و میبینی
این روزها که همه متخصص در همه امور هستند!

واقعا ما که انقدر به اصطلاح منتقد خوبی هستیم برای هر مسئله ای و خودمون رو منورالفکر یا روشنفکر میدونیم، چقدر روی خودمون کار کردیم؟
چقدر برای مملکتمون کار کردیم؟
در طول روز چقدر وقت مفید داریم؟

انقدر که دنبال آبرو بردن از همدیگه ایم، دنبال آبرو دادن به هم نیستیم
انقدر که در به اصطلاح در تیکه انداختن تبحر داریم، جسارت صریح صحبت کردن رو نداریم
انقدر ترسو شدیم که فرار از واقعیت کار هر روزمونه
وای که به بهانه متجدد بودن چه چیزایی رو از دست دادیم

داغ دلم تازه شد، چی بگم؟ که خودمم به نوعی گرفتارم...

و این قسمتش جالبه که : فضای بیرون خود را فتح کرده ایم، اما نه فضای درون را 

                                                                                      

 

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم؛ راحتی بيشتر اما زمان کمتر

 

مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم

 

متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر

 

بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم

 

چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم

 

زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

 

  ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما ديدگاه های باريکتر

 

بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم

 

ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم

 

فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را

 

بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام  مي رسانيم

 

عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر

 

 

کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری نگهداری کنيم، تا رونوشت های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتری داريم

 

اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

 

فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده

 

بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است

 

در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد

 

زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد

 

زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است

 

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

 

عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم

 

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم.. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

0 امتياز سه شنبه، 23 تير ماه ، 1388 نظرات نظر دهيد! ادامه

 
تعداد اخبار: 7 (2 صفحه | قابل نمايش: 6)
[ 1 | 2 ]
آمار کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:48
جديدترين کاربر: SoNaZ

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 128
 بارديد ديروز : 187
 بازديد کلي : 52173
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 26
اعضا: 0
مجموع: 26

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 8
اعضا: 0
مجموع: 8

اعضاي آنلاين:

ورود به سایت
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .

مطالب گذشته
سه شنبه، 18 فروردين ماه
· خسته بود

صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

 

javoni.ir

 


M....M



Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir